خانه > داستانک > داستان دلقک

داستان دلقک

مردي نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگي که در دل داشت براي دكتر تعريف كرد .
دکتر گفت به فلان سيرک برو . آنجا دلقکي هست ، اينقدر مي خنداندت تا
غمت يادت برود .
مرد لبخند تلخي زد و گفت من همان دلقکم…‎

دسته‌ها:داستانک برچسب‌ها:
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.